اللهم عجل لولیک الفرج
با سلام و عرض خوش آمد گویی خدمت شما دوست و همراه گرامی امید است که با نظرات زیبایتان ما را یاری نمایید

‏نمایش پست‌ها با برچسب دین و اندیشه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دین و اندیشه. نمایش همه پست‌ها

شنبه

اولين شكوفه‌هاى عاشورايى


گزیده بیانات رهبر معظم انقلاب پیرامون اربعین حسینی

اولين شكوفه‌هاى عاشورايى
اربعين هم خود يك فروردين ديگر است. اولين شكوفه‌هاى عاشورايى در اربعين شكفته شد. اولين جوشش‌هاى چشمه‌ى جوشان محبت حسينى - كه شطّ هميشه جارى زيارت را در طول اين قرن‌ها به راه انداخته است - در اربعين پديد آمد. مغناطيس پُرجاذبه‌ى حسينى، اولين دل‌ها را در اربعين به سوى خود جذب كرد؛ رفتن جابربن‌عبداللَّه و عطيّه به زيارت امام حسين(ع) در روز اربعين، سرآغاز حركت پُربركتى بود كه در طول قرن‌ها تا امروز، پيوسته و پى‌درپى اين حركت پُرشكوه‌تر، پُرجاذبه‌تر و پُرشورتر شده است و نام و ياد عاشورا را روزبه‌روز در دنيا زنده‌تر كرده است.
پيام نوروزی رهبر معظم انقلاب 1/1/85

جمعه

اي گم گشته‎ي يعقوب!



يا صاحب الزمان! داستان يوسف را گفتن و شنيدن به بهانه‎ي توست .

شرمنده‎ايم .
مي‎دانيم گناهان ما همان چاه غيبت توست .
مي‎دانيم کوتاهي‎ها، ناداني‎ها و سستي‎هاي ما، ستم‎هايي است که در حق تو کرده‎ايم .
يعقوب به پسران گفت: به جستجوي يوسف برخيزيد،
و ما با روسياهي و شرمندگي، آمده‎ايم تا از تو نشاني بگيريم .
به ما گفته‎اند اگر به جستجوي تو برخيزيم، نشاني از تو مي‎يابيم .
اما اي فرزند احمد ! آيا راهي به سوي تو هست تا به ديدارت آييم .
اگر بگويند براي يافتن تو بايد بيابانها را درنورديم، در مي‎نورديم .
اگر بگويند براي ديدار تو بايد سر به کوه و صحرا گذاريم، مي‎گذاريم .

یکشنبه

اگر جرأت داری غدیر را نپذیر


شخصی به نام حارث بن نعمان فهری که با امام علی علیه السلام دشمنی می‌ورزید، سوار بر شتر به پیش آمد و گفت «ای محمد، ما را به خدا خواندی، پذیرفتیم؛ نبوت خود را مطرح کردی، لااله الّا اللّه و محمد رسول اللّه گفتیم؛ ما را به اسلام دعوت کردی، پذیرفتیم؛ گفتی نماز درپنج وقت بخوانید، خواندیم؛ به زکات و روزه و حج و جهاد سفارش کردی، اطاعت کردیم، حال پسرعموی خود را امیر ساختی، نمی‌دانیم این حکم از طرف خداست یا با اراده شخصی تو پیدا شده است؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: به خدایی که جز او خدایی نیست این حکم از طرف اوست و من وظیفه ای جز ابلاغ آن نداشتم. حارث بن نعمان پس از شنیدن این جواب، خشمناک شده، سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا، اگر آنچه محمد درباره علی می‌گوید، از طرف تو و به امر توست، سنگی از آسمان بر من فرود آید و مرا عذاب کند. هنوز سخنان او به پایان نرسیده بود که از آسمان، سنگی بر او فرود آمد و او را به هلاکت رساند و بدین سان سزای جسارت خود را به مقام ولایت دریافت کرد.

جمعه

برای فرج چگونه دعا کنیم؟


اگر به منظور جست و جوی راهکار برای تعجیل در فرج و رسیدن به وصال ایام صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه و شریف)٬ در توقیعات شریفه٬ رویاهای صادقه٬ مکاشفات رحمانی و تشرفات افراد به محضر مبارک آن ولی خدا بنگریم٬ در سه مقطع می‎توان رهنمودهای آن امام همام را مورد توجه قرار داد:
۱- روزگار غیبت صغری
۲- زمان صدور نامه خطاب به شیخ مفید(رحمة الله علیه).
۳- از هنگام صدور نامه تا کنون
فرمایش امام زمان(ارواحنا فداه) در غیبت صغری
امام عصر(علیه‎السلام) از طریق محمدبن عثمان(ره)٬ دومین نائب خویش در زمان غیبت صغری٬ خطاب به همه شیعیان فرموده‎اند:
برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید که همانا فرج و گشایش شما در آن است.
در این سخن دو نکته مهم وجود دارد:
۱- کثرت دعا، یعنی به دعای کم و در زمان محدود اکتفا نشود. آری٬ منتظران واقعی حضرتش از چشم انتظاری ملول نمی‎شوند و هرگز از تمنای فرج خسته نمی‎گردند.
۲- فرج و گشایش در همه امور ما (اخروی و دنیوی) تنها و تنها به فرج و ظهور امام عصر(علیه‎السلام) وابسته است. در کتاب شریف مکیال المکارم آمده است:
"یکی از زنان با ایمان و پارسا در هنگام تسلط کفار بر کشور اسلامی و غم و ناراحتی شدید مردم٬ بزرگی را در عالم رویا دید که می‎فرمود:
اگر مومن پس از نمازهایش٬ همانطوری که وقتی خود مریض یا مقروض می‎شود، یا به گرفتاری دیگری دچار می‎آید٬ برای رفع گرفتاری خود٬ به دعا کردن به جِد روی می‎آورد؛ در دعا برای فرج مولایش مواظبت و مداومت کند٬ انسان که فراق امام زمان(ارواحنا فداه) باعث غم و ناراحتی او شده و قلبش را شکسته و احوالش را پریشان کرده باشد٬ چنین دعایی در این حالت یکی از این دو امر را موجب می‎شود: یا امام زمانش سریع‎تر ظهور می‎کند یا غم و ناراحتی مومن دعاکننده٬ با برطرف شدن گرفتاری‎هایش و نجات از فتنه‎ها٬ به خوش حالی مبدل می‎شود."

برای تعجیل در فرج امام زمان(عج) صلوات

عوامل خوشنودی امام زمان


یكی از اموری كه در روایات بر آن تأكید شده، تلاش برای جلب خشنودی امام زمان علیه‌السلام و دوری از خشم و ناخرسندی آن حضرت است. پرسشی كه در اینجا مطرح می‌شود این است كه چگونه می‌توان خشنودی آن امام را به دست آورد.
برای روشن‌تر شدن موضوع، خوب است كه نگاهی داشته باشیم به یكی از این یادگاری‌های گرانقدر امام عصر علیه‌السلام؛ یعنی دعای معروفی كه با جملة «اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعة...» شروع می‌شود و در اوایل «مفاتیح الجنان» نیز آمده است.
در این دعای كوتاه و مختصر، امام مهدی علیه‌السلام همه آنچه را كه شایسته است ما خود را بدان‌ها آراسته یا از آنها پیراسته سازیم در قالب درخواست از خدا بیان كرده و به صورت غیر مستقیم به ما فهمانده‌اند كه به عنوان حجّت خدا، چه انتظاری از ما دارند و چگونه شیعه‌ای را برای خود می‌پسندند. با هم قسمت‌هایی از این دعا را می‌خوانیم:

«اللّهمّ ارزقنا توفیق الطّاعة و بُعدَ المعصیة و صِدقَ النیّة و عِرفانَ الحُرمة و أكرمنا بالهُدیٰ و الإستقامة و سَدّد ألسِنَتَنا بالصّواب و الحكمة و اَملأ قلوبَنا بالعلم و المعرفة و طهّر بُطونَنا عن الحرام و الشّبهة و اكفف أیدیَنا عَن الظّلم و السَّرِقَة و اغضُض أبصارَنا عن الفُجور و الخیانة و اسدُد أسماعَنا عن اللّغو و الغیبة؛

بار خدایا! توفیق فرمان‌برداری، دوری از گناهان، درستی و پاكی نیّت و شناخت حرام‌ها را، روزی ما فرما؛ و ما را به راهنمایی و پایداری گرامی دار و زبان ما را در درست‌گویی و گفتار حكیمانه استوار ساز و دل ما را از دانش و معرفت سرشار كن و درون ما را از حرام و مال شبهه‌ناك پاكیزه گردان و دست ما را از ستم‌گری و دزدی بازدار و چشم ما را از فجور و خیانت بپوشان و گوش ما را از شنیدن سخن بیهوده و غیبت بربند و...»

در ادامه این دعا، امام عصر علیه‌السلام صفات و ویژگی‌هایی را كه شایستة عالما، دانش‌پژوهان، پیران، جوانان، زنان، توانگران، تنگ‌دستان، جنگ‌جویان، حكم‌رانان و... است بر می‌شمارند و از خداوند می‌خواهند كه به هر یك از این گروه‌ها و اقشار اجتماعی صفات و ویژگی‌هایی را كه شایسته آنهاست عطا فرماید.

گفتگویی با امام زمان !



شب جمعه بود; گفت و گویى در لحظاتى ناب
وارد شدم بر كریم، با دستانى خالى از حسنات و قلبى تهى از سلامت
گفتم: بسم‏الله النور .
گفتا: الذى هو مدبر الامور .
گفتم: بسم‏الله النور النور .
گفتا: الذى خلق النور من النور .
گفتم: كیستى؟
گفتا: المهدى طاووس اهل الجنة .
گفتم: چه زیبا پاسخ مى‏دهى .
گفتا: انا ابن الدلائل الظاهرات .
گفتم: چگونه در برابر قدوم مباركتان ركوع كنم؟
گفتا: ما اسئلكم علیه من اجر الا المودة فى‏القربى .
گفتم: این جان فدایتان، متاعى كه هر بى سر و پایى دارد .
گفتا: اللهم وال من والاه وعاد من عاداه .
گفتم: مولاجان! مى‏خواهم شیرینى وصال را بچشم .
گفتا: تا تلخى فراق نچشى به شیرینى وصال خرسند نگردى .
گفتم: مى‏خواهم محبوب حق تعالى شوم .
گفتا: تا ترك لذات طبیعى خیالى نكنى محبوب حق تعالى نشوى .
گفتم: مى‏خواهم كارهایم رنگ خدایى داشته باشد .
گفتا: اگر دائم‏الحضور باشى كار خدایى كنى .
گفتم: در مشكلات غوطه‏ورم .
گفتا: كلید حل مشكلات تضرع در نیمه شب است .
گفتم: افضل اعمال كدامین است؟
گفتا: به فرموده جدم «انتظار الفرج‏» .
گفتم: سخنان جدتان را متذكر مى‏شوید!
گفتا: كنا نور واحد .
گفتم: پایانمان چه مى‏شود؟
گفتا: العاقبة للمتقین .
گفتم: عزیز على ان ارى الخلق ولاترى .
گفتا: غبار را پاك كن تا ببینى .
گفتم: كى مى‏آیید؟
گفتا: اذا قضى امرا فانما یقول له كن فیكون .
گفتم: یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله .
گفتا: انا غیر مهملین لمراعاتكم ولاناسین لذكركم
یا ابا صالح المهدى (عج) !
چه بگویم كه ناگفته خود همه را مى‏دانى فقط بدان كه من هم به شما اقتدا مى‏كنم آنگاه كه دست‏بر دعا برمى‏دارى و مى‏خوانى:
«امن یجیب المضطر اذا دعاه و یكشف السوء»

یکشنبه

جان جهان در کلام دشمنان



امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:
«شدیدتر از یتیمی یتیمی که از پدرش جدا شده، یتیمی یتیمی است که از امام خویش جدا گشته است و به او دسترسی ندارد و حکم او را در زمینه شرایع دینی‌اش که مورد نیاز اوست، نمی‌داند»
احمد بن عبیدالله بن خاقان که دشمنی سختی با امام علی علیه السلام و اولادشان داشت، متصدی املاک و خراج شهر قم بود. روزی در مجلسش از علویان و مذاهبشان سخن به میان آمد، او گفت من در سامره مردی از اولاد علی را از لحاظ رفتار و پاکدامنی و بزرگواری در خانواده خودش، مانند حسن بن علی بن محمد، ابن الرضا ندیدم و نشناختم که همه مردم او را بر اشراف مقدم دارند.
من روزی بالای سر پدرم ایستاده بودم. ناگهان دربانانش آمدند و گفتند: ابو محمد، ابن الرضا دم در است. پدرم گفت: او را اجازه دهید. سپس مردی گندم گون، خوش اندام، نیکو رخسار، خوش پیکر، تازه جوان با جلالت و هیبت وارد شد. چون نگاه پدرم به او افتاد، برخاست و چند قدم استقبالش کرد، با آنکه گمان ندارم چنین کاری را نسبت به هیچ بنی‌هاشمی و سرلشکری بکند. چون به نزدیکش رسید، دستش را گرفت او را روی مسندی که خودش نشسته بود، نشانید و پهلوی او نشست و با او به سخن پرداخت. من از آنچه از پدرم می‌دیدم، در شگفت بودم...
پس از آنکه پدرم نماز عشاء را گزارد، آمدم و در برابر او نشستم و گفتم: ای پدر! مردی که امروز صبح دیدم نسبت به او احترام نمودی که بود؟ گفت: پسر جان، او امام رافضیان است، او حسن بن علی است که به ابن الرضا معروفست، آنگاه ساعتی سکوت کرد و سپس گفت: پسر جان! اگر امامت از خلفای بنی عباس جدا می‌شد، هیچکس از بنی‌هاشم جز او سزاوار آن نیست و او برای فضیلت، پاکدامنی، رفتار، خویشتنداری، پرهیزکاری، عبادت، اخلاق شریف و شایستگیش، سزاوار خلافت می‌باشد ... 

جمعه

کودک گمشده



ما مثل بچه‌ای هستيم که پدرش دست او را گرفته است تا به جايی ببرد و در طول مسير از بازاری عبور می‌کنند. بچه جلب ويترين مغازه‌ها می‌شود و دست پدر را رها می‌کند و در بازار گم می‌شود و وقتی متوجه می‌شود که ديگر پدر را نمی‌بيند؛ او گمان می‌کند پدرش گم شده است، در حالی که واقعا خودش گم شده است. انبيا، امامان و اوليا، پدران خلقند و دست خلايق را می‌گيرند تا آنها را سالم از بازار دنيا عبور دهند.
غالب خلايق جلب متاع‌های دنيا شده‌اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنيا گم شده‌اند. امام زمان (علیه‌السلام) گم و غايب نشده‌اند، ما گم و محجوب گشته‌ايم.
ظاهرا می‌گوييم آقا می‌آيد، ولی در حقيقت ما به خدمت حضرت می‌رويم. ما به پشت ديوار دنيا رفته و گم شده‌ايم بايد از پشت ديوار بيرون بياييم تا ببينبم که امام زمان(علیه‌السلام) از همان ابتدا حاضر و منتظر ما بوده‌اند.

دلم را آهسته حمل کنید، شكستنی‌ست!

سلام آقا جان!
باز هم جمعه رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشسته‌ام... می‌بینی مرا؟... همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه... کفش‌ها را به گوشه‌ای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است که تمام التهاب یک روز را با خودش می‌برد. همان که خودش را با سنگ ریزه‌های کنار جاده مشغول کرده است... آه... از ندبه پر امید صبح تا نوحه دلتنگی غروب فاصله‌ای است به اندازه یک قلب بی‌قرار... هنوز امیدوارم... نه به اندازه صبح... به اندازه یک مژه بر هم زدن... به اندازه آن مقدار از خورشید که هنوز رخ در نقاب کوه نکشیده... شاید بیایی از پس آن درخت... آن بید مجنون که دید مرا به انتهای جاده کور کرده... بیایی با آن لبخندی که تصویرش همیشه با من است... لبخندت چقدر زیباست...
مردم از کنارم می‌گذرند و به اشک‌هایم می‌خندند... شاید دیوانه‌ام می‌پندارند... باک نیست!... بر این شب زده خراب دوره گرد حرجی نباشد آن هنگام که چون تویی دلدارش باشی... آخ... غروب شد آقا... دیگر خورشید در افق نیست. جمعه به شب رسید... بید مجنون می‌رقصد زیر نسیمی که صورت خیسم را به بازی گرفته... سردم می‌شود... ای کاش بودی و با عبایت شانه‌های ارزانم را گرما می‌بخشیدی... از خدا بخواه زنده‌ام نگاه دارد... وعده من و شما جمعه دیگر... همین‌جا... کنار خرابه دل...

چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز

هـزار بـار بـیــایـد بـهـــار کـافـی نـیـسـت
خودت دعـا کن ای نازنین که برگردی

دعـای این همه شب‌زنده‌دار کـــافی نیست

... نگاه می‌کنم به خودم و به دور و برم... سیاهی... سیاهی... شده‌ام مشکی پررنگ... پرکلاغی... آی که دستت می‌رسد کاری بکن! تشنه‌ام... تشنه کمی سپیدی که از خویش دریغ کرده‌ام... می‌خواهم بگویم از آنچه در دلم جاری است... اما مگر من و شما یکی نیستیم؟ اگر این گونه است پس خبر داری از آنچه بر من رفته و می‌رود... دستم بگیر، مگذار غرق شوم... اینجا میان مردم، در تنهایی... آه تنهایی!... هیچ‌گاه دست از سر دلم بر نمی‌داری.
صورت خیس از اشکم زیر هجوم داغ غربت به سله نشسته... نمی‌دانم پشت کدام دیوار این شهر آهنی، یاد شما را جا گذاشته‌ام... دیوارها چقدر بلندند... بلند به اندازه قامت گناهانم... قد و قامت توبه‌هایم آنقدر کوتاه شده که حتی پرچین‌های باغ سرما زده همسایه هم برایم به دیوارهای برجی می‌ماند تسخیر ناشدنی.
آقا جان دست دلم را بگیر... همان که توبه‌هایش مایه خنده فرشته‌ها شده... همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا... همان که هنوز به عشق جمعه‌هایت زنده است... همان که دیشب برای آخرین بار توبه‌اش را ریختم توی جعبه‌ای از امید و دادمش دست فرشته‌ای که برساندش دست خدا... روی جعبه نوشته شده بود... «آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستنی است».


شنبه

در ستایش امام حسین علیه السلام

اى كه به عشقت اسیر خیل بنى آدمند
سوختگان غمت با غم دل خرمند
هر كه غمت را خرید عشرت عالم فروخت‏
با خبران غمت بى خبر از عالمند
در شكن طره‏ات بسته دل عالمى است
و آن همه دل بستگان عقده گشاى همند
یوسف مصر بقا در همه عالم توئى‏
در طلبت مرد و زن آمده با درهمند
تاج سر بوالبشر خاك شهیدان تست
كاین شهدا تا ابد فخر بنى آدمند
در طلب اشك ماست رونق مرآت دل‏
كاین درر با فروغ پرتو جام جمند
چون به جهان خرمى جز غم روى تو نیست‏
باده كشان غمت مست شراب غمند
عقد عزاى تو بست سنت اسلام و بس‏
سلسله كائنات حلقه این ماتمند
گشت چو در كربلا رایت عشقت بلند
خیل ملك در ركوع پیش لوایت خمند
خاك سر كوى تو زنده كند مرده را
زانكه شهیدان او جمله مسیحا دمند
هر دم از این كشتگان گر طلبى بذل جان
در قدمت جان فشان با قدمى محكمند
سرّ خداى ازل غیب در اسرار تست
سرّ تو با سرّ حق خود ز ازل توأمند
محرم سرّ حبیب نیست به غیر از حبیب‏
پیك و رسل در میان محرم و نامحرمند
در غم جسمت دلا اشك نبارد چرا
كاین قطرات عیون زخم ترا مرهمن

چهارشنبه

ســـلام مــن بــه مـحـرم

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

بـه لطـمه‌هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـازوی قـاسم

به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره‌ی اصـغـر

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره‌ی اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـاشـقـی زهـیـرش

بـه بـازگـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـان